اول: در اين مدت يك سال و اندي كه مشتري دائم مترو شدم، هيچ وقت تجربه اين دو هفته را نداشتم . تاخيرهاي پي در پي، شلوغي در حد انفجار و خفگي، پا درد و كمر درد و...خلاصه حسابي شرايط مهياست براي نارضايتي. از كسي شنيدم كه مي گفت كاركنان مترو به خاطر تغيير در حقوقشان اعتصاب كردند- راست و دروغش را نمي دانم. اما بعيد هم نيست. در صورت درست بودن اين نظر مي شود اين فرضيه نه چندان دور از ذهن را مطرح كرد كه هاشمي با دست كاري حقوق كارمندان مترو موج نارضايتي ايجاد مي كند.البته حواستان باشد اينها فقط فرض و احتمال است.
دوم: سه شنبه مراسم دعاي افتتاح براي آزادي زندانيان سياسي در دانشكده علوم اجتماعي تهران برگزار شده بود. با ديدن برخي از اسامي اساتيد شركت كننده در اين مراسم چشمام گرد شده بود. استادي كه خيلي راحت عكس لخت يك خانم را سر كلاس نشان مي دهد، يا به راحتي توصيه هاي ليبرال منشانه به بچه ها مي كند چه طور وقتي در مراسم اين چنيني شركت مي كند خودش از كار خودش خنده اش نمي گيرد. قبول دارم كه هدفش از اين شركت كردن چيز ديگري است اما خيلي خوبه كه دگرانديشان ما در هدف و وسيله همواره بر يك صراط باشند. از يك طرف بر كوس " مرگ بر عوامفريبي" نكوبند و از طرف ديگر...
سوم:بالاخره يواش يواش دارم به موضوع پايان نامه نزديك مي شم. يك كم خوشحالم
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 20:24  توسط
|
قبل ترها وقتي زندگيم بلبشو مي شد سريع مي رفتم با خدا گلاويز مي شدم كه اي بابا اين چه وضعيه؟ ما را آفريدي از درو ديوار هم برايمان مشكل مي باري تازه با اين شرايط كه حوصله فكر كردن به هيچ چي را نداريم ازمون مي خواهي كه به يادت هم باشيم.
اما اين مدت وضعيت طوري بود كه از صبح تا شب مي دويدم و وقت سر خاراندن نداشتم و حتي حوصله گلاويز شدن با خدا را هم نداشتم گاهي- فقط گاهي نه خيلي- كه به يادش مي افتادم در دل آهي مي كشيدم از فراقش و از نبودن يادش و از بيخودي دويدن ها و از خودم و از...
جالبه كه با اين وضعيت چيز هايي از زندگي و خودم دستگيرم شده و تغييراتي در وجودم و نگاهم حادث شده كه براي خودم هم عجيب است.
+ نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 6:24  توسط
|
مريضي مادر بزرگم، بستري شدنشان در بيمارستان، پرستاري مامانم، نبودنش در خانه، شروع درس و مدرسه، فكر كردن در مورد موضوع پايان نامه و مقاله ها و... بگدار كنار كلي مشكل روحي و مسئله فكري مي فهمي چرا چند وقته نمي نويسم. كلا خيلي شلوغ پلوغم. دعا كنيد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 23:55  توسط
|
1- در مورد روز قدس با تاخير: يكي از اشتباهاتي كه جربان اصلاح طلبي كشورمان همواره آن را تكرا رمي كند بها ندادن به تمايلات قاطبه مردم و تقليل مطالبات قشر عظيمي از جامعه به مطالبات طبقه متوسط شهري است. همين تقليل گرايي است كه باعث شده مدت ها از مسئوليت هاي حكومتي كنار باشند. اما اتفاق شگفت انگيزي كه در جريان انتخابات امسال افتاد همراهي كثيري از مردم از اقشار مختلف با اين جريان بود. البته بايد اين را هم در نظر داشت كه درصدي از اين جمعيت همراه، تنها از بغض احمدي نژاد اين همراهي را پذيرفتند. بعد از انتخابات هم موج سبز سعي كرد با عوامفريبي هاي مختلف مانند ساختن كشتگان و آسيب ديدگان جعلي حوادث و تهيه ليستي به عدد شهداي مظلوم كربلا اين جريان را از دست ندهد.اما اتفاقي كه در روز قدس توسط موج سبزي ها افتاد بسياري از نقشه هاي خودشان را نقش بر آب كرد. اهانت به مركزيت حكومت اسلامي، به مقدسات و دغدغه هاي ذهني مردم مثل مساله قدس و لبنان و سر دادن شعارهايي متفاوت با فكر و ذهن و ارزش هاي قشر عظيمي از مردم، بسياري از اين جماعت را از اطراف موج سبز پراكنده كرد.
2- در مورد مصاحبه حجاريان و عطريانفر بدون تاخير: شنيدن حرفهاي بچه گانه در مورد علم غربي و اثرات علوم انساني از زبان اين حضرات آنهم در پاسخ به سوالاتي در خصوص فعاليت رسانه اي گذشته شان مشكوك يا مضحك نيست؟ از وقتي كه شروع به تفكر در مورد علم ديني و علم غربي كردم، هر لحظه پيچيدگي هاي اين بحث برايم روشنتر مي شود. شنيدن نقد ها و آنتي نقد ها از اين طرف و آن طرف نشان از مناقشاتي طولاني و عميق در اين باب دارد كه تازه از راه رسيده اي چون من هم مي تواند آنرا بفهمد. آن وقت نمي دانم حجاريان كه خود از قبل يدي طولا در اين مباحثات داشته چه طور اين حرفها را به عنوان توبه نامه خود مي نويسد. نمي دانم اين هم در راستاي همان موش مردگي بازي هاي بعد از انتخابات است يا مي خواهند اذهان را از اصل موضوع منحرف كنند يا... .
به هر حال انقدر قضيه مشكوك است و جاي تامل دارد كه بي محابا به گدار نزنيم و خيلي راحت حرفها و چهره اين آدم ها را از صدا و سيما پخش نكنيم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 18:16  توسط
|
عيدتون خيلي مبارك
همين...
+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 17:10  توسط
|
آقاي سروش
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟ ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده
درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. باور کنید که در تمام عمر خود نامه اي تا بدين پايه بچه گانه از طرف يك متفكر نديده بودم. وقتي فهميدم نامه داده ايد مدام منتظر فرصت بودم تا آن را بخوانم. هرچند هميشه با تفكر شما مشكل داشتم اما هرگز مطالب و نوشته هاي شما را سطح پايين و مبتذل نمي دانستم. چه وقت هايي كه گذاشتم تا عمق كلامتان را از پس نثر شاعرانه تان بفهمم- حيف از وقت...
آقاي سروش
اين بار هم با همان تصور قبلي از شما نامه را خواندم و... بسيار خنديدم .نه به خودم كه به شما كه با نوشتن اين نامه سطح تحليلتان را نشان داديد. قبلا هم از اين دست مطالب ديده بودم البته نه از طرف يك روشنفكر و متفكر بل از طرف بعضي از بچه هاي انجمن دانشگاهمان. آنهم نه به شكل نامه يا حتي مطلبي در نشريه بلكه به شكل ديوار نوشته هايي در دانشگاه موقع دعوا با بسيجمان. از اين دست جملات: مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر... .يا اگر طرف خيلي رويش مي شد اين حرفها را در تريبون آزاد مطرح مي كرد. اما شنيدن اين حرفها از زبان شما برايم خوشحال كننده بود كه بالاخره نشان دادي در پس متن زيبا و نثر شعرگونت همان دانشجوي هوچي گر بدون استدلالي اگر كمتر نباشي.
آفرین ها بر تو بادا ای خدا بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران باد آتش را به کشت او بران

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 18:28  توسط
|
سال گذشته به خاطر سواد بیش از اندازه اساتید دانشگاه خودمان مجبور بودم سر کلاس های دانشگاه علامه و تهران حاضر شوم. که همین امر بابی بود برای آشنایی با دکتر کچوییان و دکتر اباذری. کچوییان در کلاس جامعه شناسی بیشتر از اینکه به خود جامعه شناسی بپردازد به تحلیل جامعه مدرن و مدرنیته می پرداخت. یعنی همان فرآیندی که باعث شکل گیری علم جامعه شناسی شد و -به زعم برخی- خودش هم موضوع این علم قرار گرفت. سواد بیش از اندازه کچوییان آدم را به حظ وافری می رساند که من تا آن موقع تجربه اش نکرده بودم-البته شاید تجربه ای تا حدی اینچنینی را قبلا در کلاس دکتر محمدی دانشکده پلیمر داشتم.
اباذری هم آدم باسوادی بود البته با مدلی متفاوت از کچوییان-یک دگر اندیش کاملا غربی نه غربی مالی شده. کچوییان خوب مدرنیته را فهمیده بود و درس می داد ولی اباذری خودِ مدرنیته بود. انگار کلاس اباذری کارگاه عملی بحث های کچوییان بود.شرکت کردن همزمان در این دو کلاس به درک بهتر جامعه شناسی فلسفه غرب و خودِ غرب خیلی کمک می کند. البته شاید این را منی درک می کنم که شاعر در وصفم گفته است :"قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید."
+ نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 17:15  توسط
|
این روزها در میان تمام مشکلات کوچک و بزرگی که زندگیم را احاطه کرده - مشکلاتی که قبلا فکر می کردم تحمل حتی یکی از آنها را ندارم- صدایی در دلم نجوا می کند که "طوفان ز تو و کرانه از توست" اوایل فقط به این صدا گوش می کردم بی آنکه ذره ای احساسش کنم، درکش کنم. ولی هر چه گذشت بیشتر مجذوبش شدم بیشتر حسش کردم و بیشتر هوایی شدم...
+ نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 23:51  توسط
|
سبحانک یا الله تعالیت یا رحمن
سبحانک یا رحیم تعالیت یا کریم
سبحانک یا ملک تعالیت یا مالک
...اجرنا من النار یا مجیر
+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 0:31  توسط
|
شاید محتوای سطور بعدی خیلی با فضای زندگی امروزی متفاوت باشد اما حداقل خواندنشان باعث می شود در یک گوشه ذهنمان فایلی درست کنیم که یادمان باشد جور دیگری هم میتوان زندگی کرد :
" گرسنگی را برای سالک فوایدی است در تکمیل نفس و معرفت پروردگار که از شمار بیرون است. از پیمبر مروی است که فرمود: " جانهای خویش را به وسیله گرسنگی و تشنگی به مجاهده وا دارید زیرا اجر در این کار مانند اجر جهاد کننده در راه خداست همانا عملی در نزد خدا محبوبتر از گرسنگی و تشنگی نیست."
ونیز فرمود: " در روز قیامت منزلت آن کس از شما نزد خدا بیشتر است که گرسنگی او طولانی تر باشد و زیادتر درباره خداوند سبحانه تفکر کند." و نیز به اسامه فرمود: " اگر بتوانی وقتی ملک الموت برای قبض روحت می آید شکمت گرسنه و جگرت تشنه باشد این کار را بکن زیرا با این کار شرف منازل را درک می کنی و با ورود روح تو فرشتگان خرسند می شوند و خداوند جبار بر تو درود می فرستد."
در این روزگاری که از چند ماه قبل از ماه رمضانش رادیو و تلویزیون آموزش های فشرده جهت احساس نکردن ذره ای گرسنگی و تشنگی را شروع می کنند و تا دقیقه نود هم ادامه می دهند و برای امثال منی که با دو دو تا چهار تای این عقلانیت ابزاری بار آمده اند، شنیدن این حرفها مثل این است که یکی مثلا توصیفاتی از کره مریخ برایت بکند. چند سالی است که احساس می کنم این حرفها هر لحظه برایم غریبتر می شوند لحظه به لحظه...
انگار که هر لحظه دارم از یک پارادایمی دورتر می شوم و مفاهیم آن پارادایم برایم غریبتر می شود.
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 22:27  توسط
|